قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
670
درة التاج ( فارسى )
اجزاء حينئذ مختلف الجهات باشند ، و جهات ايشان متقدّم باشد بريشان - لا محاله ، و اين اجزاء متقدّم است بر جسمى - كى مركّب است از آن ، و متقدّم بر متقدّم ، متقدّم ، پس جهات بر محدّد ايشان مقدّم باشد [ و اين خلف است ، پس محدّد در نفس خويش بسيط باشد ، ] و ( شكل ) او كريّت « 1 » جه اوست - طبيعى ، هر جسمى بسيط را ، - جنانك شناختهء « 2 » و اگر كريّ الشّكل نبوذى ممكن بوذى عود او به آن - جون فرض زوال قاسر كنند . و تغيّر شكل خالى نباشد از حركتى مكانى - از جهتى به جهتى ، پس جهت بيش از محدّد خود بوذه باشد ، و خلف مذكور باز گردذ . و ديگر اگر كرىّ نباشد ، بعضى اجزاء او ، اعلى باشد از بعضى ، با آنك : هيج او ( لو ) يّتى نيست در تعيّن بعضى اجزاء او علويّت را ، و بعضى سفليّت را . و اين كرىّ ممكن نيست كى تحديد آنج خارج ازوست بكند - بسبب احتياج او در تعلّق بآنج خارج است ازو به جهت ، پس متقدّم باشد برو ، و اين محال است ، پس حينئذ تحديد آن جيز كند - كى داخل باشد درو ، - و تميز واقع نشوذ در آنج داخل است درو باعتبار جهت ، الّا بمركز ، - و محيط « 3 » ، پس متحدّد شوذ به او دو جهت - كى ايشان دو مأخذ يك امتداد باشند لا غير . و هر كس كى تأمّل كند آنج گفته شد تأمّلى نيك شكّ نكند در جسمى كى او منتهى اشارات حسّى باشد محيط بكلّ اجسام غير مركّب ، و غير متحرّك به حركت مستقيمه ، و الّا حركت او را جهتى بوذى مفتقر بمحدّدى غير او ، و زوذ باشد كى اين را مزيد تقريرى بيايذ . و محدّد اوضاع اجسام و اماكن ايشان - به او متعيّن « 4 » مىشوذ . و متقدّم باشد بر جميع حركات و سكنات طبيعى - و قسرى بطبع ، و اگر جه وضع او بما تحت « 5 » او متعيّن مىشوذ ، نه بمعنى آنك تعيّن وضع هر يكى ازيشان بتعيّن « 6 » وضع آن ديگر
--> ( 1 ) - و او كره - م . ( 2 ) - در نفس خويش بسيط را جنانك شناختهء - ط . ( 3 ) - ط بى : و . ( 4 ) - متغيّر - ط . ( 5 ) - به جهت - م . ( 6 ) - متعين - م .